16 اشتباه منطقی رایج و نحوه تشخیص آنها


اشتباهات منطقی – آن شکاف های منطقی که استدلال ها را باطل می کند – همیشه به راحتی قابل تشخیص نیستند.

در حالی که برخی به شکل ناهماهنگی های با صدای بلند و آشکار هستند، برخی دیگر می توانند به راحتی زیر رادار پرواز کنند و به صورت مخفیانه وارد جلسات و مکالمات روزمره بدون شناسایی شوند.برای دانلود کتاب الکترونیکی مقدماتی رایگان ما در زمینه روانشناسی بازاریابی، اینجا را کلیک کنید.

راهنمای ما در مورد اشتباهات منطقی به شما کمک می کند تا استدلال های بهتری بسازید و گام های اشتباه منطقی را شناسایی کنید.

پرش به:

مغالطه منطقی چیست؟

مغالطات منطقی استدلال های فریبنده یا نادرستی هستند که ممکن است به دلیل اقناع روانشناختی قوی تر از آنچه واقعاً هستند به نظر برسند، اما با استدلال و بررسی بیشتر اشتباه بودن آنها ثابت می شود.

این اشتباهات در استدلال معمولاً شامل یک استدلال و مقدمه ای است که نتیجه را تأیید نمی کند. دو نوع مغالطه وجود دارد: رسمی و غیر رسمی.

  • رسمی: مغالطات صوری آرگومان هایی هستند که ساختار، شکل یا خطاهای متنی نامعتبر دارند.
  • دوستانه و غیر رسمی: مغالطه های غیررسمی استدلال هایی هستند که مقدمات نامربوط یا نادرستی دارند.

داشتن درک درستی از مغالطه‌های منطقی اساسی می‌تواند به شما کمک کند تا با اطمینان بیشتری استدلال‌ها و ادعاهایی را که در آن شرکت می‌کنید و به طور روزانه شاهد آن هستید، تجزیه و تحلیل کنید – واقعیت را از داستان تخیلی جدا می‌کند.

15 اشتباه منطقی رایج

1. مغالطه مرد حصیری

این مغالطه زمانی اتفاق می‌افتد که حریف شما استدلال شما را بیش از حد ساده یا نادرست بیان می‌کند (یعنی ایجاد یک “مرد کاهی”) تا حمله یا رد کردن آن آسان‌تر شود. به جای پرداختن کامل به استدلال واقعی شما، سخنرانان با تکیه بر این مغالطه، نسخه ای ظاهراً مشابه – اما در نهایت نه برابر – از موضع واقعی شما ارائه می دهند و به آنها کمک می کند این توهم را ایجاد کنند که به راحتی شما را شکست می دهند.

مثال:

جان: من فکر می کنم باید شخصی را برای طراحی مجدد وب سایتمان استخدام کنیم.

لولا: شما می گویید ما باید به جای ایجاد تیم طراحی داخلی، پول خود را روی منابع خارجی دور بریزیم؟ این در دراز مدت به شرکت ما آسیب می رساند.

2. مغالطه باند

فقط به این دلیل که جمعیت قابل توجهی از مردم معتقدند یک گزاره درست است، به طور خودکار آن را درست نمی کند. محبوبیت به تنهایی برای تأیید یک استدلال کافی نیست، اگرچه اغلب به عنوان یک توجیه مستقل برای اعتبار استفاده می شود. استدلال‌های این سبک در نظر نمی‌گیرند که آیا جمعیتی که استدلال را تأیید می‌کنند واقعاً واجد شرایط انجام این کار هستند یا نه، یا اگر شواهد خلاف وجود دارد.

در حالی که بسیاری از ما انتظار داریم که در تبلیغات شاهد بحث‌های باند واگن باشیم (مثلاً «از هر چهار نفر سه نفر فکر می‌کنند خمیر دندان با برند X دندان‌ها را بهتر تمیز می‌کند»)، این مغالطه می‌تواند به راحتی به جلسات و گفتگوهای روزمره راه پیدا کند.

مثال:

اکثریت مردم بر این باورند که تبلیغ کنندگان باید پول بیشتری را برای بیلبوردها خرج کنند، بنابراین بیلبوردها به طور عینی بهترین شکل تبلیغات هستند.

3. توسل به مغالطه اقتدار

در حالی که توسل به مقامات به هیچ وجه همیشه مغالطه آمیز نیست، اما زمانی که شما شدیداً به نظر یک فرد تکیه کنید، می تواند به سرعت خطرناک شود – به خصوص اگر آن شخص سعی کند چیزی خارج از تخصص خود را تأیید کند.

گرفتن یک شخصیت معتبر برای حمایت از گزاره شما می تواند افزودنی قدرتمند برای یک استدلال موجود باشد، اما نمی تواند ستونی باشد که کل استدلال شما بر آن استوار است. فقط به این دلیل که کسی در یک موقعیت قدرت چیزی را درست می‌داند، آن را درست نمی‌کند.

مثال:

علیرغم این واقعیت که اعداد Q4 ما بسیار کمتر از حد معمول است، باید با استفاده از همان استراتژی به جلو حرکت کنیم زیرا باربارا مدیر عامل ما می گوید این بهترین رویکرد است.

4. مغالطه دوراهی کاذب

این مغالطه رایج با ارائه موضوعات پیچیده در قالب دو طرف ذاتاً متضاد، باعث گمراهی می شود. به جای اذعان به اینکه بیشتر (اگر نه همه) مسائل را می توان بر روی طیفی از احتمالات و موضع گیری ها در نظر گرفت، مغالطه معضل کاذب ادعا می کند که تنها دو نتیجه متقابل وجود دارد.

این مغالطه به‌ویژه مشکل‌ساز است، زیرا می‌تواند به مواضع افراطی، نادیده گرفتن فرصت‌ها برای سازش یا فرصت‌هایی برای طرح مجدد موضوع به شیوه‌ای جدید، اعتبار کاذب بدهد.

مثال:

ما می توانیم با طرح باربارا موافقت کنیم یا اجازه دهیم پروژه شکست بخورد. گزینه دیگری وجود ندارد.

5. مغالطه تعمیم عجولانه

این مغالطه زمانی اتفاق می‌افتد که فردی بر اساس شواهد ناکافی یا ناکافی، نتایج گسترده‌ای می‌گیرد. به عبارت دیگر، آنها در مورد اعتبار یک گزاره با برخی شواهد – اما نه کافی – برای تأیید آن نتیجه گیری می کنند و استدلال های متقابل احتمالی را نادیده می گیرند.

مثال:

دو نفر از اعضای تیم من پس از شرکت در کلاس‌های سخنرانی عمومی، به کارمندان متعهدتری تبدیل شده‌اند. این ثابت می کند که ما باید کلاس های سخنرانی عمومی اجباری برای کل شرکت داشته باشیم تا تعامل کارکنان را بهبود ببخشیم.

6. مغالطه القایی تنبلی

استقرای تنبلی دقیقاً معکوس مغالطه تعمیم عجولانه بالا است. این مغالطه زمانی رخ می‌دهد که شواهد منطقی کافی قویاً نشان می‌دهد که یک نتیجه‌گیری خاص درست است، اما کسی آن را تصدیق نمی‌کند، در عوض نتیجه را به تصادف یا چیزی کاملاً نامرتبط نسبت می‌دهد.

مثال:

اگرچه هر پروژه ای که براد در دو سال گذشته مدیریت کرده است بسیار عقب مانده از برنامه زمان بندی شده است، من هنوز فکر می کنم که می توانیم آن را با شرایط ناگوار، نه مهارت های مدیریت پروژه او، بررسی کنیم.

7. مغالطه همبستگی/علت

اگر به نظر می رسد دو چیز با هم مرتبط هستند، این لزوماً نشان نمی دهد که یکی از آن چیزها به طور غیرقابل انکاری باعث دیگری شده است. تشخیص این ممکن است یک اشتباه آشکار به نظر برسد، اما در عمل می‌تواند چالش‌برانگیز باشد – به‌ویژه زمانی که واقعاً می‌خواهید یک همبستگی بین دو نقطه از داده‌ها برای اثبات نظر خود پیدا کنید.

مثال:

بازدیدهای وبلاگ ما در ماه آوریل کاهش یافت. ما همچنین رنگ هدر وبلاگ خود را در ماه آوریل تغییر دادیم. این بدان معناست که تغییر رنگ هدر وبلاگ منجر به بازدید کمتر در ماه آوریل شد.

8. مغالطه شواهد حکایتی

به جای شواهد منطقی، این مغالطه نمونه هایی از تجربه شخصی یک فرد را جایگزین می کند. استدلال‌هایی که به شدت بر شواهد حکایتی متکی هستند، تمایل دارند این واقعیت را نادیده بگیرند که یک مثال (احتمالاً مجزا) نمی‌تواند به تنهایی به عنوان دلیل قطعی یک فرض بزرگ‌تر باشد.

مثال:

یکی از مشتریان ما پس از تغییر تمام متن صفحه فرود به قرمز روشن، تبدیل‌های خود را دو برابر کرد. بنابراین، تغییر تمام متن به قرمز یک راه اثبات شده برای دو برابر کردن تبدیل است.

9. مغالطه شارپ شوتر تگزاس

این مغالطه نام رنگارنگ خود را از حکایتی در مورد یک تگزاسی گرفته است که تفنگ خود را به سمت دیوار انبار شلیک می کند و سپس به نقاشی یک هدف در اطراف نزدیکترین خوشه سوراخ گلوله می پردازد. او سپس به هدف گلوله‌شده اشاره می‌کند تا دلیلی بر مهارت تیراندازی‌اش باشد.

سخنرانانی که بر مغالطه تیرانداز تگزاس تکیه می کنند، تمایل دارند تا خوشه های داده را بر اساس یک نتیجه گیری از پیش تعیین شده انتخاب کنند. به جای اینکه اجازه دهند طیف کاملی از شواهد آنها را به یک نتیجه منطقی هدایت کند، الگوها و همبستگی هایی را در حمایت از اهداف خود پیدا می کنند و شواهدی را که با آنها در تضاد است یا نشان می دهد که خوشه ها واقعاً از نظر آماری معنی دار نبوده اند را نادیده می گیرند.

مثال:

لیزا اولین استارتاپ خود را به یک شرکت فناوری با نفوذ فروخت، بنابراین او باید یک کارآفرین موفق باشد. (او این واقعیت را نادیده می گیرد که چهار استارتاپ او از آن زمان تاکنون شکست خورده اند.)

10. مغالطه میانی

این مغالطه فرض می کند که سازش بین دو نقطه متضاد شدید همیشه درست است. استدلال‌های این سبک این احتمال را نادیده می‌گیرند که یک یا هر دو افراط می‌تواند کاملاً درست یا نادرست باشد – که هر شکلی از سازش بین این دو را نیز باطل می‌کند.

مثال:

لولا فکر می کند بهترین راه برای بهبود تبدیل، طراحی مجدد کل وب سایت شرکت است، اما جان قاطعانه مخالف ایجاد هرگونه تغییر در وب سایت است. بنابراین، بهترین روش طراحی مجدد برخی از بخش‌های وب‌سایت است.

11. بار اثبات مغالطه

اگر شخصی ادعا می‌کند که X درست است، این مسئولیت اوست که شواهدی در حمایت از آن ادعا ارائه کند. تا زمانی که شخص دیگری نتواند صحت X را ثابت کند، ادعای درستی X نامعتبر است. به همین ترتیب، ادعای درستی X نیز نامعتبر است زیرا اثبات نادرست بودن X غیرممکن است.

به عبارت دیگر، فقط به این دلیل که هیچ مدرکی علیه چیزی ارائه نشده است، به طور خودکار آن چیز را درست نمی کند.

مثال:

باربارا معتقد است که دفتر آژانس بازاریابی تسخیر شده است، زیرا هیچ کس تا به حال ثابت نکرده است که تسخیر نشده است.

12. اشتباه باور نکردنی شخصی

اگر در درک اینکه چگونه یا چرا چیزی درست است مشکل دارید، به طور خودکار به این معنی نیست که مطلب مورد نظر نادرست است. عدم درک شخصی یا جمعی برای بی اعتبار کردن یک ادعا کافی نیست.

مثال:

من نمی دانم چگونه طراحی مجدد وب سایت ما منجر به تبدیل بیشتر شد، بنابراین باید عامل دیگری در بازی وجود داشته باشد.

13. مغالطه “هیچ اسکاتلندی واقعی”.

اغلب برای محافظت از ادعاهایی که بر تعمیم‌های جهانی تکیه می‌کنند (مانند «همه بازاریاب‌ها کیک را دوست دارند») استفاده می‌شود، این مغالطه به‌طور نادرست مثال‌های متقابل را با تغییر موقعیت یا شرایط ادعای اصلی برای حذف مثال متقابل، منحرف می‌کند.

به عبارت دیگر، گوینده به جای اذعان به وجود مثال متضاد برای ادعای اصلی خود، شرایط ادعا را اصلاح می کند. در مثال زیر، هنگامی که باربارا یک مثال متقابل معتبر برای ادعای جان ارائه می‌کند، جان شرایط ادعای خود را تغییر می‌دهد تا مثال متقابل باربارا را حذف کند.

مثال:

جان: هیچ بازاریاب هرگز دو دعوت به اقدام را در یک صفحه فرود قرار نمی دهد.

باربارا: لولا، یک بازاریاب، در واقع با قرار دادن دو فراخوان برای اقدام در یک صفحه فرود برای آخرین کمپین ما، به موفقیت بزرگی دست یافت.

جان: خوب، هیچ بازاریاب واقعی دو دعوت به اقدام را در یک صفحه فرود قرار نمی دهد، بنابراین لولا نباید یک بازاریاب واقعی باشد.

14. مغالطه Ad Hominem

مغالطه ad hominem زمانی رخ می دهد که شما شخصاً به کسی حمله می کنید نه اینکه از منطق برای رد استدلال او استفاده کنید. در عوض آنها به ظاهر فیزیکی، ویژگی های شخصی یا سایر ویژگی های نامربوط حمله می کنند تا از دیدگاه طرف مقابل انتقاد کنند. این حملات می تواند به نهادها یا گروه ها نیز انجام شود.

مثال های مغالطه منطقی: Ad Hominem Fallacy

مثال:

باربارا: ما باید این مجموعه داده ها را دوباره بررسی کنیم تا مطمئن شویم دقیق هستند.

تیم: فکر کردم این را به شما پیشنهاد می‌کنید، زیرا در ریاضیات کمی کند هستید.

15. مغالطه Tu Quoque

مغالطه tu quoque (لاتین به معنای “شما نیز”) تلاشی نامعتبر برای بی اعتبار کردن یک مخالف از طریق پاسخ دادن به انتقاد با انتقاد است – اما هرگز در واقع هیچ استدلال متقابلی برای ادعای مورد مناقشه اصلی ارائه نمی دهد.

در مثال زیر، لولا ادعایی را مطرح می کند. جان به جای ارائه شواهد علیه ادعای لولا، ادعایی را علیه لولا مطرح می کند. این حمله در واقع به جان کمک نمی‌کند که ثابت کند لولا اشتباه می‌کند، زیرا او به هیچ عنوان به ادعای اصلی او نمی‌پردازد.

مثال:

لولا: فکر نمی کنم جان برای مدیریت این پروژه مناسب باشد، زیرا او تجربه زیادی در مدیریت پروژه ندارد.

جان: اما تو در مدیریت پروژه هم تجربه زیادی نداری!

16. مغالطه مغالطه

در اینجا چیزی حیاتی است که هنگام استشمام اشتباهات باید در نظر داشته باشید: فقط به این دلیل که استدلال کسی بر یک مغالطه تکیه دارد، لزوماً به این معنی نیست که ادعای آنها ذاتاً نادرست است.

ارائه یک ادعای مغالطه‌آمیز به طور خودکار مقدمات استدلال را باطل نمی‌کند – فقط به این معنی است که این استدلال در واقع فرض آنها را تأیید نمی‌کند. به عبارت دیگر، استدلال آنها بد است، اما آنها لزوما اشتباه نمی کنند.

مثال:

استدلال جان به نفع طراحی مجدد وب سایت شرکت به وضوح به شدت به آمارهای گیلاس چیده شده در حمایت از ادعای او متکی بود، بنابراین لولا تصمیم گرفت که طراحی مجدد وب سایت نباید تصمیم خوبی باشد.

اشتباهات منطقی را بشناسید

تشخیص مغالطات منطقی هنگام وقوع و یادگیری نحوه مبارزه با آنها برای هدایت اختلافات در محیط های شخصی و حرفه ای مفید خواهد بود. امیدواریم راهنمای بالا به شما کمک کند تا از برخی از رایج ترین دام های استدلال اجتناب کنید و به جای آن از منطق استفاده کنید.

این مقاله در جولای 2018 منتشر شده است و برای جامعیت به روز شده است.

برای دانلود کتاب الکترونیکی مقدماتی رایگان ما در زمینه روانشناسی بازاریابی، اینجا را کلیک کنید.



منبع